X
تبلیغات
شايدبهترين وبلاگ عاشقي


شايدبهترين وبلاگ عاشقي

عشق به اين ميگناااااااا

 ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،
ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ…
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ...

تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393سـاعت 11:27 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم

و تو......

آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......



سلام.ببخشید که خعلی دیر آپ کردم

تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1392سـاعت 10:11 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

موهام تراشیده شدن...ازم خجالت نکشی...

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی...

 

روزای سختمون گذشت،۲ساله این روزو میخوام...

تو تک تکه ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام..

 

چقد شلوغه کوچتون...اون کیه میخنده باهات؟؟!!!۱

چرا اسمتو میگه؟چه نسبتی داره باهات؟؟

 

اون کیه دست دادی باهاش؟حرف منو بهش نزن...

چقد عوض شدی گلم....راستی چقد میاین به هم.....

تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392سـاعت 0:7 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

 

                     میگم دیدین ﺟﺪﻳﺪﺍ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭﻥ

ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱ ﻻﻳﺖ و ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ

ناخن بلند میذارن

با عشوه حرف میزنن

کم کم میترسم پارک دوبل رو فراموش کنن!!!

 

والا بخدا


گفتم پارک دوبل یاد ی خاطره افتادم.

گواهی نامه گرفتن خالم حدود یک سال و نیم طول کشید


قبول که شده بود افسره از خالم خوشحال تر بود به همه شیرینی داد
تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1392سـاعت 11:54 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

وقتی درآغوشم بودچشمانش را بست نمیدانم از

احساس زیاد بود یا خودش رادرآغوش دیگری

تصورمیکرد...!

 

تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند 1391سـاعت 15:17 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

سلام عشق جونیام.خوبین؟


بچها من رفتم که(گ ش ا د)شم.البته ببخشیا!!


دارم میرم سربازی.


من نیستم ی وقت شیطونی نکنین!!

 

راستی محل خدمتمم تهرانه.


زود به زودم بیاین بهم سر بزنین که فراموشتون نشم.


همتونو  دوس دارم.فدای همتون.

 

بوووووووووس تا ی ماه دیگه.



آهان پیشاپیش23بهمن سالگرد

 

سومین سال تاسیس وبم مبارک باشه!!

تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391سـاعت 21:16 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

 

داشتن یه دوست خوشتیپ و باحال باعث افتخاره …

خوشحالم که باعث افتخارتونم عزیزانم !

 

راستی می دونین فرق من با برف چیه ؟

برف میاد و به زمین می شینه،

ولی من همین جوری هم به دل میشینم.

آخه آدم انقد تو دل برو؟!!

 

 

تاريخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391سـاعت 18:58 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

دلـم آرامـش ميخـواهـد ...


               در بـﻰ دلهـره تـريـن آغـــوش دنيـــا ...

 

دلـم آرامـش ميخـواهـد ...
در بـﻰ دلهـره تـريـن آغـــوش دنيـــا ..

سارا

تاريخ جمعه ششم بهمن 1391سـاعت 22:25 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

همیشه در حالی که...
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!

یه عالمه اشک توی چشماته!

یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...

باید بگی : خب دیگه... واسه همیشه خدافظ ...!

 

تاريخ جمعه ششم بهمن 1391سـاعت 2:32 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

تو این سرمای زمستون ی سلام گرم و داغ به تمام دوستای ناز و گوگول مگولیم.

ایشالا که همتون خوب و خوش باشین

 

راستش اومدم بگم ببخشید که  من اینقد دیر میام بهتون سر میزنم.

 

واقعیتش اینه که دنبال کار سربازیم بودم که متاسفانه باید۲۵بهمن ماه برم.

 

محل خدمتیمم افتاده تهران.شاید ی ماه یا دوماه ی بار بتونم بهتون سر بزنم.

 

ولی شما حتما بیایین و فراموشم نکنین

 

همتونو به خالق عشق میسپارم

تاريخ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391سـاعت 9:33 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

من زندگی رو خیلی دوس دارم

ولی فک کنم دوس دختر داره

.
.
.

.
.
.
.

                                              .
                                              .
                                              .
                                              .
چون هرچی خودمو کشتم یه لبخندم بهم نزد :|

تاريخ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391سـاعت 17:55 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی، یک آه چقدر وزن دارد

تاريخ سه شنبه هجدهم مهر 1391سـاعت 8:39 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

کســــی چهـ  میـــــداند کهـ

امـــــروز چند بار فــــــرو ریختمــ

از دیدن کســــی کهـ

تنهــــــا لباسشـ  شبیهـ  تــــــــو بود...

تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391سـاعت 18:6 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ...!!
نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....!!
نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...!!
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...!!
برای همین عاشقا دیوونه میشن...!!

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391سـاعت 2:23 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

دختر است دیگر...
گاهی دلش می خواد

بهانه های الکی بگیرد
به هوای آغوش تو

شانه های تو...
... که بعد، تــو
آرام
خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی:
ببین من عاشقتــــم..
تاريخ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391سـاعت 2:19 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

تصویر متحرک زیباسازی وبتصویر متحرک زیباسازی وب

حوا که باشی

حتــّي خـ ـدا هـمـ اگــر سيـب بيـآورد ...

 

چيــزي بجـ ـز آغـوش ِ آدمـ آرامــت نميــ ـكند

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391سـاعت 2:1 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

                                               

 


حس میکنم دنیاخالیست!!!

مگر تو  چندنفربودی...؟؟؟

لعنتی دوست داشتنی...

تاريخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391سـاعت 22:6 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

 

در این بازاره نامردی به دنبال چه میگردی؟

نمیابی تو هرگز نشان از عشق و جوانمردی

برو بگذر از این بازار.از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی،در این دنیا تو می بازی

تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391سـاعت 23:13 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

سلام سلام صد تا سلام.

واااااااااااااااي ميدونيد چي شده؟؟؟

اي بابا بي خبريد؟؟؟

جيگر جونا وبم يه ساله شدهههههههههههههههههه

حالا به افتخارش يه جييييييييييييييييييييغ و يه هورااااااااااااااااااااايه بلند.

مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰دوست جونيايه من

تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390سـاعت 13:26 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس

یا مثل من اگه کسی به فکره دردایه تو نیس

خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری

ببخش که هرشب از تو یه فکر و خیالم میگذری

ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه

تا برنگردی پیش من دلواپسی ماله منه

ببخش اگه هردفعه من تو آشتی پیش قدم میشم

مغرورم اما پیشه تو تازه خوده خودم میشم

از سر شوق عشق اشکی که رویه گونمه

ببخش میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه

وقتی تورو میبینم نگام همش سمته تو

تموم آرزوی من دیدنه لبخنده تو

اگه دلتو میزنه حرفای پر محبتم

دلخور نشو از دسته من بزن به پای غیرتم

صحبته رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم

ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم

وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم

ببخش اگه به یاد تو پلکامو روهم میذارم

هر شب تو رویای منی،چیکارکنم؟دوستدارم

وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی

خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی

وقتی میبینی چشام دوباره بارونی شده

چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی:چی شده

پراز غروره دله من ولی تو بی افاده ای

تعارف نمیکنم گلم تو خیلی صاف و ساده ای

هرجوری که حساب کنم بازم تو از من خیلی بهتری

♥♥دلت شکست فدات بشم♥♥

♥♥♥قسم به جونه تو خودم با اشکام جوش میدم اون دله مهربونتو♥♥♥


dc426.4shared.com/img/4FfMf-nu/s3/307602_1979...

تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390سـاعت 12:49 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

گـــــاهـــــی وقـــــتــــا مــــجـــــبـــــوری احـــــمــــق باشـــی !

                              روی کاغذ مـــــــیــــــــــنــــــــویــــــســـــــــــم

                                                  دســـــتــــــهـــــــای تـــــــــــــــــو . . .

                                                         و روی آن دســــت مــــــــــیــــــــــــــکـــــــشـــــــــــم . . . ! ! !

 

تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390سـاعت 0:52 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

 کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام 

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم 

و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر می کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

 

http://eshgh-tk-1.persiangig.com/Eshgh43%20-%20Copy.jpeg

تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390سـاعت 9:7 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم

واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی

 

تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390سـاعت 15:25 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

دلگیرم از تمام الفبای بی کسی....

 

به خصوص این پنج حرف :

 

*** فاصله ***



تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390سـاعت 20:13 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون

از آدما  فراری ، از عاشقا گریزون

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

آرام باش عزیز من

آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلألو آفتاب را می بینیم

زیر بوته ای از برف

که این دفعه

درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود

چیزی به فرو رفتنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ،

 در سایه سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده ، وزش نابودی را می بینم

تاريخ سه شنبه نوزدهم مهر 1390سـاعت 18:44 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |






تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390سـاعت 7:50 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

همه چیز ارام.....ارام
 

باورت می شه....


دیگر یاد گرفتم شبها بخوابم " با یک آرامبخش "


 
                تو نگرانم نشو !           


همه چیز را یاد گرفتم !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفتم !

 
یاد گرفتم که چجوری بی صدا بگریم !

یاد گرفتم که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
                      تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفتم !

 
یاد گرفتم چجوری با تو باشم بی انکه تو باشی !

یاد گرفتم ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !
 

یاد گرفتم که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

 

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !


 
                     تو نگرانم نشو !
 

همه چیز را یاد گرفتم !
 

یاد گرفتم که بی تو بخندم.....
 

یاد گرفتم بی تو گریه کنم...و بدون شونه هات....!
 

یاد گرفتم ...که دیگه عاشق نشم !
 

یاد گرفتم که دیگر دل به کسی نبندم....

 
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

 
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگرفتم ...

 
 که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
 

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

 
                      تو نگرانم نشو !!
 
" فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...
تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390سـاعت 17:14 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

باید باور کنیم

تنهایی

تلخ ترین بهای بودن نیست...

چیزهای بدتری هم هست

دله شکسته...

تاريخ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390سـاعت 17:25 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

 ستایش کردم ، گفتند خرافات است

 عاشق شدم ، گفتند دروغ است

 گریستم ، گفتند بهانه است

 خندیدم ، گفتند دیوانه است

 دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

تاريخ جمعه ششم اسفند 1389سـاعت 13:57 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

این پست رو حتما بخونید
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. 
 
میگن عروس رفته تو اتاق
 
لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته،
 
 در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه
 
میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه.مامان بابای
 
دختره پشت در داد میزنند: مریم ،
 
دخترم ، در را باز کن.مریم جان سالمی ؟؟؟
 
 آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
 
در رو می شکنه میرند تو.مریم ناز مامان بابا
 
مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.
 
لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ،
 
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه
 
نگاه می کنند. کنار
 
دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.
 
بابای مریم میره جلو
 
هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ
 
 را بر میداره، بازش
 
می کنه و می خونه :
 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو.
 
آخه اینجا آخر خط
 
زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه
 
 همیشه آرزوت همین
 
بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو
 
حرفام ایستادم. می بینی
 
علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم
 
 حرفای تو را می
 
شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم
 
 یا تو یا مرگ، تو
 
هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی
 
تو کجایی؟! داماد
 
قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری
 
 داره لباس
 
عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت
 
 تا آخرش رو
 
حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.
 
 حالا که
 
چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ،
 
همه زندگیم مثل یه
 
سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،
 
 یادته؟! روزی
 
که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
 
نقشه های آیندمون، یادته؟!
 
علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه
 
 زندگیشون بودیم پا روی
 
قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه
 
پرتت کرد بیرون که اگه دوستش
 
داری تنها برو سراغش.
 
 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری
 
 اسمشو بیاری. یادته اون
 
روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه
 
می کنی چشمات قشنگتر
 
می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام
 
به اندازه کافی قشنگ
 
شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر
 
 غریب که چشمات تو
 
چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه
 
تو چشمام. روزی که
 
بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم
 
که دستاش خالی
 
بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
 
تو نگاه تو بود نه تو
 
دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم
 
یا تو یا مرگ. پامو از این
 
اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم
 
 ببینم بجای دستای
 
گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین
 
جا تمومش می کنم.
 
واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی
 
 می دیدی رنگ قرمز
 
خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای
 
نوشتن ندارم. دلم ب
 
رات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح
 
چشمات پیشه رومه.
 
دستمو بگیر. منم باهات میام ….
 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر
 
 جنازه ی دختر قشنگش
 
ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت
 
 بهت زده و داغدار پشت
 
سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در
 
 یه قامت آشنا می بینه.
 
آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه،
 
صورتش با اشک یکی
 
شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی
 
حرفها توش بود. هر دو
 
سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود.
 
پدر علی هم اومده
 
بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه
 
 پسرش به قولش عمل
 
کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و
 
 کتاب عشق علی و مریم
 
بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده
 
 و اشکای سرد دو مادر
 
و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده
 
 گذر زمانه و آینده و باز
 
هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

تاريخ شنبه بیست و سوم بهمن 1389سـاعت 18:4 حک شده توسط میلاد كرمونشاهي| |

Design